X
تبلیغات
رایتل
به یاد زنده یاد پرویز ورجاوند
  
 یادبود چهلمین روز درگذشت پرویز ورجاوند: جمعه - ۲۹ تیرماه - ۱۰:۰۰ بامداد - مسجد فخر
 
آرشیو
 
دوشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1386
مرز باریک میان ایران دوستی و ایران ستیزی/دکتر جلیل دوستخواه
از شنبه ی این هفته تا کنون به مناسبت خاموشی ی اندوهبار زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند، دهها گزارش و خبر و سوگْ یاد و سوگْ سرود و تصویر و فیلم ویدیویی، از سوی ایرانیان ِ دوستدار ِ تاریخ و فرهنگ و زندگی ی مشترک همه ی بخشهای این میهن بزرگ، در رسانه های چاپی و الکترونیک درون مرزی و برون مرزی نشریافته است که برخی از آنها را در این تارنما بازْنشردادم.

در همه ی این نشریافته ها احساس و اندیشه ی ایرانی و همْ دلی و همْ زبانی در راستای ارج گزاری به آرمان والای پاسداری از ارزشهای ملّی در یکپارچگی ی جدایی ناپذیرش، موج می زند.

امّا امروز در کنار همه ی این نمودهای سزاوار، به یک ناهمخوانی ی شگفت و تاسّف آور، برخوردیم. آقایی به نام یونس شاملی (که گویا از همْ میهنان ِ آذربایجانی باشد)، در نوشته ای با عنوان:

"."مرگ ورجاوند، مرگ نفرت از انسان است
که در نشریّه ی خبری ی اخبار روز انتشار داده، به ستیزه ی آشکار با راستی پرداخته و برداشتی یکسره نادرست و گمراه کننده از زندگی و اندیشه و گفتار و کردار ِ نیک ِ بزرگْ مرد ِ تازه درگذشته مان عرضه داشته است.

آقای شاملی در آغاز ِ نوشته اش، آورده است:

"پرویز ورجاوند یکی از نمایندگان فکری نژادپرستان فارس دار فانی را وداع گفت. خبر مرگ وی احساسهای متفاوت و حتی متناقضی را در میان خلق های مختلف ایران برانگیخت. شونیستها و نژادپرستان فارس از مرگ او متاثر شدند، اما خیلی از انسانهای دمکرات، مخالفین نژادپرستی، مرگ پرویز ورجاوند را مرگ نفرت تلقی کردند. چه او در تمامی دوران زندگی آگاهانه اش ستایش خاک را از ارزش انسان برتر دانسته بود. ورجاوند زندگی سیاسی خود را بر بنیاد نفرت از انسان و عشق به نژاد استوار ساخته بود. و لذا تمامی دوران طولانی زندگی او در ایران با نفرت نسبت به ملیتهای غیرفارس گذشته و تمامی طراحی های سیاسی او در محو و نابودی این ملیتها صرف شده است. چرا که او وجود و حضور سنگین ملیتهای غیرفارس ایران را در تعارض جدی با نگرش نژادپرستانه خود میدید و به حق مبارزه و مقاومت خلقهای غیرفارس ایران برای حقوق برابر ملی را به مثابه موی دماغ سیاست ضد انسانی و کثیف فارسیزه کردن ایران میدانست. پرویز ورجاوند و شخصیتهایی از آن نوع در واقع سمبل فلاکت خلق فارس ایران نیز بود..."

دنباله ی نوشته ی او که ادامه و گسترده ی همین سرآغازست، در نشانی زیر، آمده است:

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=9940

* * *

آشکارست که سخنان ناشایسته و ایران ستیزانه و حُرمت شکنانه ای ازین دست، نیاز به پاسخ گویی و روشنگری ندارند و خود به اندازه ای بسنده، چیستی ی و چرایی و لایه های پنهان شان را به نمایش می گذارند. با این حال، برای آن که در این روزهای ِ گرمی ی ِ بازار ِ نوازندگی ی همْ نوازان ِ برونْ مرزی و درونْ مرزی در راستای آشوب سازی ها و سیاست بازی ی ضدّ ایرانی، دستْ مایه ی دیگری برای این کُنِش و مایه ی تباهی ی بیشتر نگردد، در این یادداشت، به کوتاهی به چند نکته ی کلیدی اشاره می کنم.



دکتر ورجاوند، مانند هر ایرانی ی راستین و بی غلّ و غش ِ دیگری، دلی سرشار از مهر به ایران به منزله ی یک میهن ِ یکپارچه و ایرانیانی همْ تراز در همه ی حقّ های ملّی و انسانی داشت و با نفرت و ستیزه و آشوب بیگانه بود. او اگر همه ی زندگانی ی بَرومندش را در خدمت به ایران و فرهنگ و باستان شناسی ی آن سپری کرد، برای خاک پرستی و به انگیزه های نژادگرایانه نبود؛ بلکه پاسداری از ارزشها و مرده ریگ ِ کهن را در خدمت همه ی ایرانیان و برای بهروزی ی آنان معنی می کرد و میان هیچ یک از ایرانیان فرقی نمی گذاشت و کسی را برتر یا فروتر از دیگری نمی شمرد. همه ی کارنامه ی سرشار ِ وی، گواه ِ راستین ِ این مَنِش ِ ایرانی و انسانی ی اوست.

آقای شاملی کلّی گویی می کند و بی اشاره به هیچ یک از گفته ها و نوشته های زنده یاد ورجاوند، بدو تهمت نژاد پرستی می زند. هرگاه او حتّا یک نمونه ی مستند بیاورد که به راستی بیانگر چنین گرایشی در گفتار و کردار آن ایران دوست ِ نمونه باشد، من همه ی حرفهایم را پس می گیرم.

تعبیرها و کلیدْواژه هایی از گونه ی ِ نژادپرستان فارس، خلق های مختلف ایران، شوینیستها ، ستایش خاک ، نفرت از انسان، عشق به نژاد، نفرت نسبت به ملیّتهای غیرفارس، سیاست ضدّ انسانی و کثیف فارسیزه کردن ایران و مانند آنها که این هم میهن ما -- همچون دیگرْ همْ کامان و همْ گامانش -- به فراوانی به کار می برد، چون نیک بنگریم، اصطلاحهای دهان پرکن و درهمان حال، اهانت آمیزی است برای هراس افکنی در دل هرچالشگری و در لایه های زیرین خود نمایشگر همان "نفرت" ی است که او به ناروا به ورجاوند نسبت می دهد.

در این جا می خواهم با تاکید بگویم که هرگاه کسانی همچون ورجاوند، به راستی به نژادپرستی و برتر شمردن ِ بخش فارسی زبان ِ ملّت ایران بر دیگرْ بخشهای این میهن که زبانهای مادری ی جُزفارسی دارند، باورمند باشند و با حقّهای طبیعی و انسانی و ملّی ی مردم ِ آن بخشها بستیزند، من ِ نگارنده ی این سطرها به سهم ناچیز ِ خود و در حدّ ِ توان ِ اندکم، در نخستین صف ِ مخالفت و مبارزه با آنها خواهم ایستاد.

هم میهنانی که داعیه هایی همچون نویسنده ی گفتار ِ نقل کرده از اخبار ِ روز دارند، باید یک بار برای همیشه، این پنبه را از گوشهای خود بیرون بیاورند و دریابند که ما ایرانیان در محدوده ی جغرافیایی ی کنونی یک ملّتیم، شامل بخشهای گوناگون با طیف ِ گسترده ای از زبانها و گویشها و لهجه ها و شاخه فرهنگها و البتّه سزاوار ِ برخوردار بودن از همه ی حقّهای انسانی و ملّی که شایسته ی ِ بخشهای یک ملّت است. ما "ملّتها" یا "ملّیّتها" نیستیم. همه ی آزمونهای گذشته به ما آموخته اند که بهروزی ی امروز و آینده ی تمام ِ ما ایرانیان، از هر گوشه و کنار ِ میهن یگانه و مشترکمان در گرو ِ همزیستی ی آشتی جویانه و خواهر و بردارانه و برابرْحقوق ما در چهارچوب ایران است و هرگونه بدیلی بر این طرح ِ درست، مایه ی گمراهی و آشوب و رسیدن به "سراب" به جای ِ "سر ِ آب"، یعنی هیچستان و پوچستان خواهدشد.

ما در ایران چیزی به نام ِ "ملّت ِ فارس" و "ملّیّتهای غیر ِ فارس" نداریم. فارس نام یک استان در جنوب ایران است با مردمی که -- دست ِ بر قضا -- همه شان هم فارسی زبان نیستند و به زنجیره ای از زبانهای فارسی، ترکی ی قشقایی و گویشها یا شاخه گویشهای گوناگون سخن می گویند؛ امّا در تحلیل ِ نهایی، ایرانی و اهل ِ فارس اند. من یک بار در پاسخ به آقای براهنی نوشتم که نه من ِ اصفهانی، "فارس" ام و نه توی تبریزی "ترک"؛ هرچند که زبان ِ مادری ی من "فارسی" و زبان ِ مادری ی تو "ترکی" باشد. ما هر دو ایرانی هستیم و میراث دار ِ تاریخ و فرهنگ و یادمانهای دیرینه که سرشاری و شکوفایی و پایداری ی آنها، بدهکار ِ همْ دلی و همْ گامی ی ماست.

زبان "فارسی" هم که پیوندگاه همه ی ما ایرانیان است، نباید و نمی تواند به هیچ یک از ایرانیانی که این زبان را در دامان مادر نیاموخته اند، تحمیل شود؛ بلکه به خاطر پیوند با ایرانیان فارسی زبان و بهره گیری از گنجینه ی سرشار این زبان، باید در گزینشی آزاد و با اقناعی منطقی از سوی آنان آموخته شود؛ چنان که اگر فارسی زبانان نیز زبانها و گویشهای جُزْ فارسی ی زنده و رایج در میهن خویش را بیاموزند، به آرمان ِ یگانگی ی ملّی نزدیک تر خواهندشد.

نمونه ی چنین فرایندی را در سرزمینهای گوناگون جهان پیش چشم داریم و زبان جهانْ شمول انگلیسی، مثال ِ بارز ِ آن است. در کشور بزرگ کانادا، مردم ایالت کِبِک، فرانسه زبانند و از حقّ بهره گیری از این زبان برخوردارند؛ امّا با آموزش و کاربُرد ِ زبان ِ انگلیسی به منزله ی زبان ِ اداری ی کشور، ستیز و چالشی ندارند.

در همین استرالیایی که من "شهرْبند" آنم، ابورجینال ها (بومیان رنگین پوست این سرزمین) پس از چالشهای دشوار با انگلوساکسونهای اشغال کننده ی سرزمینشان و آسیبهای فراوانی که بر آنها واردآمد، سرانجام با واقع بینی، پذیرفتند که زبان انگلیسی را به عنوان زبان اداری و رسمی ی کشور، در کنار ِ برخورداری از حقّ ِ انسانی ی نگاهداشت و بهره گیری از طیف ِ زبانهای خود، در جاهای اشتراک با انگلیسی زبانان، بیاموزند و به کار ببرند.

ترجمه ی نام ِ زبان ِ فارسی در زبان ِ انگلیسی، "پرشین" است؛ امّا مفهوم آن، زبان اداری و رسمی ی کشور ایران است و منافاتی با دیگر زبانها و گویشهای زنده و رایج در میهن ما ندارد و فرهنگها و دانشنامه های جهانی هم در این باره، روشنگری کرده اند. بزرگترین تالیف جهانی در مورد همه ی سویه های تاریخ و فرهنگ و هنر و زبانها و گویشهای ایرانی ی رایج در ایران، با هر سرشتی که داشته باشند، انسیکلوپدیا ایرانیکا (دانشنامه ی ایران) نام دارد؛ امّا درونْ مایه و داده های آن بیانگر زندگی و تاریخ و فرهنگ و هنر و زبان همه ی بخشهای ایران است و صدها درآمد، در مورد ِ آنها در کنار هم و بی هیچ امتیازی بر یکدیگر، در آن درج گردیده است و هیچ کس نمی تواند بگوید که "ایرانیکا" تنها از آن ِ فارسی زبانان است.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 82151


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Image and video hosting by TinyPic